مرتضى مطهرى
978
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
درس بخواند . بايد نظام زندگى نظام عادلانهاى باشد تا بشر بتواند در دنيا زندگى آرامى داشته باشد براى اينكه به آن عرفان و معنويت خودش برسد . پس عدالت و اخلاق و راستى و درستى و مانند اينها هيچ ارزش ذاتى ندارد و فقط ارزش مقدّمى دارد يعنى اگر آن هدف را در نظر بگيريم اينها براى بشر فى حد ذاته كمال نيست ، چنان كه بودنِ در مدرسه يا نظامات مدرسه خودش ارزش ذاتى ندارد ، فقط اين است كه وقتى اين نظامات باشد بچه بهتر درس مىخواند . اگر اين جنبهء مقدِّمى را از آن بگيريم بود و نبودش على السويه است . نظريه چهارم اين است كه هم اين براى انسان كمال است و هم آن ، هم اين براى انسان هدف است و هم آن ؛ يعنى هم اين براى انسان ارزش ذاتى دارد و هم آن . پيغمبران از نظر هدفْ ثنوى و دو ارزشى هستند ، آمدهاند كه دو ارزش ذاتى كه هركدام مستقلًا براى بشر ارزش دارد عرضه بدارند . يكى همين اخلاق و عدالت و اين معانى ؛ اينها همه براى انسان ارزشهاى ذاتى است ولو مسئلهء خدا وجود داشته باشد يا نداشته باشد ؛ [ و ديگر مسئلهء خدا و توحيد . ] مسئلهء خدا هم خودش ارزش ذاتى دارد ، اينها باشد يا نباشد ، كه اين مىشود ثنويت در هدف ، كه پيغمبران اگرچه از نظر جهان بينى ، توحيدى فكر مىكردند ولى از نظر هدف ثنوى بودند . نظريهء پنجم ( نظريهء صحيح ) اين است كه پيغمبران از نظر هدف موحدند همين طورى كه از نظر جهان بينى موحد هستند و هدف اصلى و نهايى هم همان اتصال انسان به خداست ، اما اين به معنى آن نيست كه اين امور ( اينهايى كه ما ارزش انسانى مىناميم ) صرفاً ارزش مقدّمى دارند بلكه اينها مراتب كمال انسان هستند ولى مراتب متوسط كمال انسان هستند كه انسان به كمال نهايى خودش نمىرسد مگر اينكه اين كمالهاى متوسط را طى كند . پس اينها خودشان ، هم كمال انسانند هم در عين حال وسيلهء كمال بالاتر . مثالى ذكر مىكنم . يك چيزهايى فقط وسيلهاند بدون اينكه هدف باشند ، و يك چيزهايى در همان حال كه وسيلهاند هدف هم هستند . مثلًا اگر انسان نردبان مىگذارد و مىخواهد به پشت بام برود ، نردبان فقط وسيله است . ارزش آن فقط اين است كه انسان را به پشت بام مىبرد و الّا خود نردبان [ هدف نيست . ] ولى درجات علمى كه انسان طى مىكند ( كلاس اول ، كلاس دوم ، كلاس سوم و . . . ) هر كلاسى ، هم خودش هدف است هم ضمناً مقدمه است براى كلاس بالاتر ، يعنى در آنِ واحد داراى دو خصلت است ، هم خودش كمال است و هم پلهاى است براى رفتن به كمال بالاتر ؛ يعنى اينجور نيست كه اگر كسى مىخواهد تا كلاس آخر دبيرستان بخواند يا مىخواهد دورهء تخصص دكترا را طى كند فقط آن درجهء آخر ارزش داشته باشد ، اگر درجهء آخر نباشد اين مقدمات مثل نردبانى است كه انسان مىخواهد چهل پله را بالا برود ولى سى و نه پله را بالا مىرود كه ارزشى ندارد . عمده آن رفتن به پشت بام است . در كلاسها اينطور نيست كه هيچ كلاسى خودش